گنج

شمارهٔ ۳۸۷

قافیه: ارند۷ بیت
برون از دیده غواص صد دریای خون آمدکه تا یک گوهر ارزنده از دریا برون آمد
زبس دلهای خونین کرده جا در نافه زلفشعجب نبود گر از آن موی مشکین بوی خون آمد
مگر زلف نژند تو کمند خاطر من شدکه هر جا میکشد دل در قفایش بیسکون آمد
مرنج از راستی کز سرو موزون بر بیالائیبمه سنجیده ام حسن رخت صدره فزون آمد
زکف شد دامن دلدار اکنون باد در دستمچها زین پس بمن یا رب زبخت واژگون آمد
چگونه ره برم در شام هجران بر سر کویشاگر نه بوی زلف عنبرینش رهنمون آمد
اگر دیوانه زنجیر زلف آن پری روئیبرت آشفته صد مجنون پی درس جنون آمد