گنج

شمارهٔ ۳۷

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ابها۱۴ بیت
که بر زلف سنبل زد این تاب‌هاکه داد به گلبرگ این آب‌ها
که افکند پرتو به آتشکدهکه ابرو نموده به محراب‌ها
که سودا به زلف نکویان نهادکه از لعلشان ساخت عناب‌ها
به طاووس‌ها چتر الوان که دادبه کبکان که پوشید سنجاب‌ها
که پرورد الحان به مزمار و نایکه در پرده ره داد مضراب‌ها
که از نیش زنبور آورد نوشکه داد از صدف در خوشاب‌ها
کرامت نگر ساقی می‌کشانز یک خم دهد دردها تاب‌ها
ز حسن ازل عشق آمد پدیدفراهم شد از عشق اسباب‌ها
زهر ذره نورش هویدا بودچو از پنجره نور مهتاب‌ها
منجم بگیرد ز ذرات اوچو از پرتو خور صطرلاب‌ها
ز یک بحر این موج‌ها خواسته استهمه موج‌ها نقش بر آب‌ها
ز دریا نیند آگه این ماهیانفتاده ز حیرت به گرد آب‌ها
بود شهر علم الهی علیگشوده ز دست علی باب‌ها
تو آشفته سر را ازین در مپیچدهد فیض باران نه میزاب‌ها