گنج

شمارهٔ ۳۶۶

قافیه: رنریزد۷ بیت
تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زدچون غرقه مردمک دوش غوطه بموج خون زد
عقلم زسر گریزان جسمم چو شمع سوزانعشق آتشی فروزان در پرده درون زد
شد چهره زعفرانی اشکم شد ارغوانیتا عشق نغمه سازم در سینه ارغنون زد
کردی بحی تجلی روزی زروی لیلیمجنون به نجد از وجد لابد دم از جنون زد
در لامکان نگنجد کس را مکان خدا رافراش عشق آنجا خیمه بگو که چون زد
عشق است و بس که ریشه از کوه کند فرهادعشق است و بس که تیشه بر طاق بیستون زد
در طور عشق حیدر آشفته سوخت چون خسجان شد نثار جانان خرگه زتن برون زد