گنج

شمارهٔ ۳۴۹

قافیه: ستند۱۳ بیت
آنان که حجاب تن و جان را بدریدنددر پرده بجز شاهد جانانه ندیدند
پیمانه بدادند و قدح باز گرفتندگفتند هنیئا لک و پاسخ بشنیدند
یک طایفه ی رشته تسبیح گرفتندیک سلسله زنار و چلیپا بگزیرند
جمعی بخرابات بجامی شده آبادقومی بمناجات مرادند و مریدند
بی سعی گروهی همه در کعبه مجاوریک قوم طلبکار و بکعبه نرسیدند
اکسیر زخاک در میخانه گرفتیمبیهوده کسان از زر و زیبق طلبیدند
نازم بخرابات که مستان خرابشپیمانه و ساغر نه که خمخانه کشیدند
آنان که زدی دست ملامت بزلیخایوسف چو بدیدند همه دست بریدند
فوجی بتجمل کمر و تاج ستاندندقومی زتغافل زسر خویش رمیدند
صد سلسله دل داشت بزلف تو نشیمنمرغ دل آشفته چو دیدند پریدند
بر کس نسزد کسوت والای ولایتاین جامه ببالای تو از ناز بریدند
آنان که به تو دست خدا دست ندادندرفتند و سر انگشت بحسرت بگزیدند
قومی که زتو روی باغیار نمودنداز کعبه به بتخانه آزر گرویدند