گنج

شمارهٔ ۳۴۰

قافیه: اید۱۲ بیت
مهرت آورد ملایک بر آدم بسجودحکمت آورد ازین پرده عدم را بوجود
دوزخ از شعله نار غضب تو سوزانخلد از انعام نعیم تو مخلد بخلود
آدم آنست که داغ تو به پیشانی داشتمشمر آدمی این جانوران معدود
همه را آرزوی بوسه ای از مقدم تستگو عیونست و جفونست و خدود است و قدود
پیروانت زهدایت همه هود و صالحعادیانت همه مردودتر از عاد و ثمود
گرچه از مصر خدائی زتو دارد فرعونرود نیلت بکشد آخر فرعون جنود
من همان بر حسد آنسگ کو در رشکممنفعل گر بو آن روز زمحسود و حسود
گو محبت چکند با عمل خویش بحشرگر بجنت نکند عفو خداوند ودود
بی ولای تو ندارند نماز مقبولزاهدان روز و شبان گر بقیامند و قعود
از سر کوی علی روی مپیچ آشفتهکادم و نوح از این در طلبیده مقصود
زاهدا من بنجف رقص کنان خواهم رفتوعده ما بهشت است بروز موعود
سعدی عصر نیم اختر سعدم نبودشایدم یمن مدیح تو نماید مسعود