گنج

شمارهٔ ۳۳۵

قافیه: امنماند۷ بیت
باد دی در بوستان اظهار شوکت می‌کندگلستان را خاروَش در قید ذلت می‌کند
من سراپا دردم از این نخوت دی ساقیاداروی میخانه تو رفع علت می‌کند
آتش می پخته کرده صوفیان خام رانار نمرودی بلی تکمیل خلت می‌کند
بت‌پرست ار بنگرد زنار زلفینت به رخبگذرد زآیین و لابد ترک ملت می‌کند
ترک مال و جاه گفتم لیک هستم منفعلگر سر و جان داد عاشق رفع خجلت می‌کند
یوسف‌آسا آخر از چاهت برد بر اوج ماهگر برادروار دوران با تو حیلت می‌کند
فضل حیدر می‌نگارد چون نهان و آشکارلاجرم آشفته دعوی فضیلت می‌کند