گنج

شمارهٔ ۳۲۵

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ایدگردارد۱۳ بیت
لبت به بوسه اهل هوس نشان گردیدچرا به خاتم جم دیو کامران گردید
خریطه سگ لیلی به گردن مجنونفتاد و فخر کنان رو به حی روان گردید
شبی ز زلف و رخت ریخت خوی به دامن باغکه پر ز سنبل بویا و ارغوان گردید
فتاد سایه تو چون به باغ بر سر سروبه بندگی تو آزاد از خزان گردید
سپهر بر سر کویت به سالهای درازهزار دوره بزد تا که آستان گردید
گدای میکده صد خم به رایگان بخشیدنصیب خسرو اگر گنج شایگان گردید
طپیده بود دل ما به خون ز تیر نظردوباره غمزه بر او تیر امتحان گردید
شنید بوی پسر را ز قافله یعقوبسزد چو گرداگرد کاروان گردید
چه لذتست به طوف حریمت ای کعبهکه خار بادیه‌ات رشک پرنیان گردید
به راه قافله چندان گریست شب مجنونکه راه بادیه‌اش گم به ساربان گردید
مباد تا که به دربان تو بسازد غیرنهفته دیده به کوی تو پاسبان گردید
گرفته با سر زلف تو الفت آشفتهقفس به مرغ گرفتار آشیان گردید
مرا ضمان چو بود صاحب الزمان در دهرچه غم که دشمن خونخوار من زمان گردید