شمارهٔ ۳۲۴
گدای میکده در دست جام جم داردچه هست جام جهان بین زجم چه کم دارد
هر آنکه جای گرفته بگلخن کویتکی اشتیاق گل و گلشن ارم دارد
بپای ره نبرد رهروی بکعبه عشقکسی بسر برد این ره که سر قدم دارد
بدیر برهمن و شیخ در حرم در رقصکه ساز عشق بسی نغمه زیر و بم دارد
بده بمستی هستی که حاصلی نبریازین وجود که مرجع سوی عدم دارد
مجو زشیخ حرم راز پرده غیبیبه پیر میکده نازم که این شیم دارد
زممکنات همه حادثند غیر ازعشقکه حادث است ولی جلوه قدم دارد
بعرصه گاه قیامت رود چو آشفتهزاحتساب خدائی شها چه غم دارد