گنج

شمارهٔ ۳۲

قافیه: ازرا۷ بیت
داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز راتا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را
آهوی دشت عشق را شیر اسیر دام شدصعوه کوه تو درد سینه شاهباز را
طایف کعبه بنگرد گر بحریم معنویگرد مقام کوی تو طوف بود حجاز را
آشفته پاکباز شو این ورق دغل بنهچند بششدر افکنی رند قمارباز را
روی بهر طرف کنم قبله اهل دل توئیشاید اگر بشش جهة فرض نهم نماز را
ترک ستم شعار من بو که شوم اسیر توترک مکن خدای را غارت و ترکتاز را
مویه سزاست بعد از این راست روان پارس راریخت چو در عراق خون پادشه حجاز را