گنج

شمارهٔ ۳۱۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: راید۱۲ بیت
آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آوردپیغام بلقیس از سبا سوی سلیمان آورد
تا جان سوی جانان شود تن پای تا سر جان شودمشتی غبار از ره برد صد روح و ریحان آورد
نالد غریبانه دلم از بی طبیبی روز و شبتا دردمند عشق را لعل که درمان آورد
راز درون بنهفته به اسرار دل ناگفته بهشاید طبیبی رحمتی بر درد پنهان آورد
در بوستان با دوستان مشغول عیش و عشرتمآن کیست تا گلزار من سوی گلستان آورد
ای گلشن معنی بیا تا رونق از گلشن رودبر قالب افسرده ام دیدار تو جان آورد
گلزار روحانی توئی این باغ و گل صورت بودکی با بهشت جاودان کس نام بستان آورد
با سحر چشم مست تو کس دم زند از دین و دلبا کفر زلفین کجت کس نام ایمان آورد
کو هدهد شهر سبا یعنی طبیب من صباآشفته را یک نکهت از ملک سلیمان آورد
الحان پنهان پرورد جز عشق کس اندر جهانکاو بلبلان شیدا کند مطرب غزلخوان آورد
کلک سخن پرداز من شرم آیدش از حضرتتتا زیره در کرمان برد لؤلؤ بعمان آورد
در بارگاه شوکتت ای شیر حق باریم نهگو تا ثنا گو پارسی رخ سوی سلمان آورد