گنج

شمارهٔ ۳۱۴

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اندراویزد۱۲ بیت
ای خوش آن صیدی که صیاد باورام بودخنک آنمرغ که باغش شکن دام بود
هر که لیلی دهدش سر به بیابان جنونهمچو مجنون همه جا وحش باورام بود
هر که را عقرب زلفت نکند پخته به نیشگر چو سیماب صد آتش دهیش خام بود
عشق جانانه کند از حیوان ممتازتورنه در کالبد این جان غرض عام بود
ای صبا دوش پیام از که رساندی کامشببلبل و گل همه را گوش به پیغام بود
کف نفس از سر و جان بایدش ایکعبه عشقهر که را درحرم تو سر احرام بود
مسلم آن نیست که کوشد بنماز و روزهشیخنا حب علی مایه اسلام بود
برکن ای دست خدا نقش بتانم از دلتا بکی خانه تو وقف بر اصنام بود
بیم آشفته از رد و قبول ازلستخلق را گرچه همه وحشت از انجام بود
خویش را متن بتو بستم بجهان خواه مخواهسگ کوی علیم در همه جا نام بود
غیرت تو نپسندد که کمین بنده تودر جهان در بدر از گردش ایام بود
رنج فقرم ببر و گنج مرادم در دهزان که درویش سرا لایق انعام بود