شمارهٔ ۳۱۳
هرکه ما را خراب میداندنه خطا بر صواب میداند
عارفان سرخوش از خم توحیدگرچه شیخ از شراب میداند
هرکه دیده است موج لجه عشقبحر قلزم حباب میداند
هرکه بوسیده است آن لب نوشآب حیوان سراب میداند
چشم تو بیحساب خونریز استترک کی خود حساب میداند
ماهی دور مانده از دریاحالت اضطراب میداند
گل خبر دارد از لطافت دوستبوی او را گلاب میداند
خون ما بسته بر سرانگشتانناخن خود خضاب میداند
تیغ او باخبر ز سوز دل استحال مستسقی آب میداند
یار محجوب نیست آشفتههستی خود حجاب میداند
زان مژه بازپرس حال دلمسیخ حال کباب میداند
کعبه خویش را محب علیدرگه بوتراب میداند
هرکه نقش تو بست عالم راهمه نقش بر آب میداند
میکند حل مشکلات علیکیمیاگر عقاب میداند