شمارهٔ ۳۱۲
هر که از عین امتحان بینددر زمین نقش آسمان بیند
زین سبب غرقه محیط فناخود زغرقاب در کران بیند
تاجر بی متاع گو خود رافارغ از کید رهزنان بیند
چشم یعقوب در ره یوسفغیر بر گرد کاروان بیند
چشم مجنون اگر چه بربندندلیلی از عین دیگران بیند
هر کجا آتشی بر افروزندخویش رامغ در آن میان بیند
شمع چون انجمن کند بر درجان پروانه پاسبان بیند
هر که آمد خلیل ملک یقیننار نمرود گلستان بیند
طالب کعبه در بیابانهاخار همرنگ پرنیان بیند
بسمل از تیر چاشنی جویدغیر بر تیر و کمان بیند
مرغ بر شاخ عشق چون بنشستبرق با خود هم آشیان بیند
سم داروی عشق تریاق استکو مذاقی که آنچنان بیند
خویش را شیر اندرین نخجیرزخمی از شاخ آهوان بیند
هر کرا میدهند خاتم جمخویش را مهر بردهان بیند
گر کسی رو نهد بساحت عشقپیر آن ملک را جوان بیند
گر بظلمات صبر کرد خضربهره از عمر جاودان بیند
جان عارف غریق بحریقینچشم زاهد همی گمان بیند
تو بمنزل رسیده ما خستهخضر باید برهروان بیند
گر علی را مکان بود به نجفچشم حقش به لامکان بیند
آنچه بر ماسوا بود پنهانچشم حقست او عیان بیند
کاش بار دگر بنظره لطفباز بر حال شیعیان بیند
شدتم کشت و موقع فرج استگو طبیبی بناتوان بیند
فعل دجال سیرتان ناچارمهدی صاحب الزمان بیند
هر کرا داغ اوست آشفتهخود زآفات در امان بیند