گنج

شمارهٔ ۳۰۰

قافیه: یناست۱۳ بیت
فحش شیرین زلعل شکرخاستزهر از دست نیکوان حلواست
زشتی ای عاشق قباحت فهمکانچه زیبا کند همه زیباست
بلبل باغ خار نشناسدکه همه چشم بر گل رعناست
از هجوم رقیب در آن کوچه عجب گر قیامتی برپاست
هر کجا میپزند حلوائیاز هجوم مگس همین غوغاست
شوقم اندر کمند عشق افکندرفت شوق و تعلقم برجاست
عقل دیوانه خم زلفشچشم او رهزن دل داناست
همچو آئینه ام زصیقل عشقکاز سراپایم آن صنم پیداست
خار رشکم شکسته است بدلتا تو را جامه زاطلس و دیباست
دست بگرفتمش که بوسم لبگفت هی هی برو مگر یغماست
گفتی آشفته زلف او بگذارفکر سودائیان همیشه خطاست
گر بدنیاست چشم اهل معاشدیده زاهد از پی عقباست
من آشفته زین دو آسودهچشم بر دست حضرت مولاست