شمارهٔ ۲۸۴
خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشتاحولی باشد که کس زشتی ببیند در بهشت
گر تو در کعبه نباشی ای بدا حال حرمور تو در بتخانه آیی ای خوشا وقت کنشت
کوثر و غلمان جنت را نیاری در نظرگر بنوشی می ز دست ساقی حوراسرشت
قصه حوری و غلمان بهشتی تا به کیگر بهشتیروی یاری باشدت بر طرف کشت
در جهان زاهد نصیب ما بهشت نقد کردآنکه بر طرف بناگوش بتان این خط نوشت
خاک ما را گل کن ای معمار مستان از شرابتا ز خاکم دست دو ران برنیاوره است خشت
از چه دانی ساخت جم جام جهانبین ای حکیماز همان خشتی که بهر تجربت بر خم بهشت
موبهمو آشفته را در حلقه زلف تو بستدست قدرت کز ازل این رشته صد تار رشت
حال کون و مکان پیشش نمیارزد جویدانه حب علی هرکس به دشت دل نکشت