گنج

شمارهٔ ۲۷۳

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ت۱۳ بیت
سودای پریشانم یک عمر پریشان داشتغافل که ززلف تو سودا زده سامان داشت
با مار سر زلفت عمریست که میسازمگر صبر بسی ایوب در محنت کرمان داشت
ترجیح کجا دارد بر لعل تو آب خضرانسان زچه چشم خویش بر چشمه حیوان داشت
این بی بصیران هر روز ببینند برخساریکی جز رخ تو دیده آن دیده که انسان داشت
منت ننهم بر تو گر جان برهت دادمجان را چکند عاشق گرچشم بجانان داشت
بنهاد سگ کویت بر گردن من طوقیبر گردن من یکعمر صد طوق زاحسان داشت
دشنام لب شیرین کی تلخ بود رد کامنیشش بخورد آنکه شوق شکرستان داشت
درمان دل عاشق یا مرگ بود یا وصلکی زین دو برون یک کس گفته است که درمان داشت
هر جا که وفا کردم پاداش جفا دیدمهر تخم که من کشتم او حاصل حرمان داشت
از غیر چه بشیندی کز دوست تو ببریدیگر سیم و زرت آورد این نیز سر و جان داشت
من عهد تو نشکستم با غیر نه پیوستمکز روز ازل جانم با مهر تو پیمان داشت
از بوالهوسان بگریز با دست خدا مستیزکاشفته ات از آندست یکعمر نگهبان است
چون زلف تو آشفته است امشب همه اشعارشآشفته در این سودا چون فکر پریشان است