گنج

شمارهٔ ۲۷۲

قافیه: هاست۱۱ بیت
آنچه در مذهب رندان طریقت گنه استمیگساری نه که آزار دل مرد ره است
خوردن خون رزان را تو گنه میدانیخوردن خون کسان هیچ نگوئی گنه است
لافد از جامه و عمامه اسپید از شخیآفتش باده گلناری و چشم سیه است
داد منصور چه سر بر سر دار عبرتمیتوان گفت که او خسرو صاحب کله است
گو مخوانند بفردوس برینش زنهارهر که را خاک در میکده آرامگه است
از گدایان ره عشق گرفته کسوتآنکه در مملکت حسن کنون پادشه است
نگه مست تو کافیست پی مستی عشقسرخوش آشفته و مست تو از آن یک نگه است
گر تو را روی بیار است تفاوت نکنداگرت جای بدیر است و یا خانقه است
ای بسا قاصد آهم که بکویت آمدخبری باز نیاورده و چشمم بره است
رحمی ای نوح بساحل برسانم ز کرمکه مرا کشتی امید بدریا تبه است
چون توئی دست خداوند بیا دستم گیردوستت از گنه آشفته اگر رو سیه است