شمارهٔ ۲۷۱
هر کرا بینی به کیش خویش دارد استقامتای مسلمانان من از اسلام خود دارم ندامت
چون قمر گرچه سریعالسیرم اندر دور ادیانچون زحل بر آسمان عشق دارم استقامت
بس سفر کردم به کعبه بازگردیدم پشیمانای خوشا آن روز کافکندم به میخانه اقامت
خورد خونم روز سیروز و به فتوای تو ساقیمن خورم خونش به یک شب مرحبا از این غرامت
رهروان اندر طریق عشق سر دادند خوشدلگو سر خود گیر و بگذر ای که میجویی سلامت
ای حریف شخ کمان عشق هان مردش نخوانیهرکه رو گردانْد در میدانت از تیر ملامت
لاجرم آشفته آزاد است از آتش به محشرهرکه از داغ علی دارد به پیشانی علامت