شمارهٔ ۲۶۹
مرا بساخت میخانه تا که راهی هستگمان مکن که مرا ره بپادشاهی هست
از آن زمان که گشودم دو چشم برویتدو دیده کور اگر بر کسم نگاهی هست
هم از تو شکوه کنم پیش تو بعرصه حشرمگر بغیر تو آن روز دادخواهی هست
برو که تا نکند ناز سرو در بستانبیا که چرخ بنالد بخود که ماهی هست
کجاست برق جهانسوز من بگو او رابیا بسوز دراین دشت اگر گیاهی هست
بپوش ساعد سیمین بگاه دعوی خلقجز آن دو دست نگارین مگر گواهی هست
حدیث نقطه موهوم یافت دل زلبشمگر حکیم در این نکته اشتباهی هست
دلا تو یوسف و سیمین ذقن بتان هر سوزهر طرف چه شتاب آوری که چاهی هست
در دگر چه زنی غیر عشق آشفتهبغیر کوی مغانت مگر پناهی هست
گناه کهنه درویش شست مدحت توبشو زآب گر او را زنو گناهی هست
چو روسیاهی آشفته بنگری زکرمبگو بخیل غلامان من سیاهی هست
میان واجب و امکان که ملکهاست وسیعبجز علی تو مپندار پادشاهی هست