شمارهٔ ۲۶۵
ساقیا می که سلخ شبان استشب تودیع می پرستان است
زاهدان میکنند استهلالساغر می چوبدر تابان است
مطرب امشب بزن تو پرده عیشکاخرین بزم عیش مستان است
در میخانه امشبی باز استبعد از این می بشیشه پنهان است
هر که امشب نخورد باده صافچو بفردا رسد پشیمان است
صبح بینی که شیخ در مسجدهر طرف باز کرده دکان است
پهن کرده بساط سالوسیزینتش سبحه است و قرآن است
هر خطیبی بمنبری بنواگوئیش مرغکی نواخوان است
آن یکی در فروغ درماندهو آن دگر در اصول حیران است
و آن دگر از بهشت گوید و حورو آن یکی از جحیم ترسان است
شعر گوید که مبطل صوم استحاش لله کس ار غزلخوان است
می کشی هر کجاست با لب خشکچشم او همچو شیشه گریان است
خندد آشفته و بخواند شعرآنکه مدح علی عمرانست