گنج

شمارهٔ ۲۵۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انیمنیست۱۳ بیت
چون کنم با سر که سامانیم نیستگو بکش دردم که درمانیم نیست
تنگ شد این عرصه هستی بماوسعتی کو جای جولانیم نیست
واجب آمد احتمال صبر و عشقشرط امکانست و امکانیم نیست
گفتم ایدیده چه شد بینائیتگفت چون بینم که انسانیم نیست
عشق در کارم گره افکند استمشگل است و کار آسانیم نیست
گفتم ایجان از چه رفتی بازگفتچون بجا مانم که جانانیم نیست
گر بتازد اهرمن بر من چه باکمورم و تخت سلیمانیم نیست
گر شدم کافر زسودای بتاندر گذر یار مسلمانیم نیست
گفتمش دامان تو گیرم بحشرگفت بگذر زانکه دامانیم نیست
محرمم تا در حریم عاشقیلاجرم جز درد حرمانیم نیست
گفتم از زلفت پریشان شد جهانگفت همچون تو پریشانیم نیست
روز دیوان دستم ایمولی بگیرغیر مدح تو چو دیوانیم نیست
نیست آشفته بجا جز نقش دوستچون بغیر از عشق بنیانیم نیست