گنج

شمارهٔ ۲۵۳

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: انکیست۱۲ بیت
تیغ بکف میرسد شاهد غضبان کیستتشنه خونست یار خون بسر خوان کیست
غارت دل میکند غمزه فتان دوستکفر سر زلف او رهزن ایمان کیست
آتش طور است این مایه نور است اینشمع شبستان که برق نیستان کیست
دلشده چون گوی رفت در صف میدان عشقشاه سواران من در خم چوگان کیست
شور بعالم فکند از لب شیرین سخناین نمک خوان حسن تا زنمکدان کیست
اژدر سحر آفرین از خم گیسو نمودپنجه موسی بگو سر بگریبان کیست
گفتمش آن لعل لب خوش رطبی نور سستگفت رسیده ولی در خور دندان کیست
غنچه تبسم نمود تا لب لعل که بودابر شده سیل خیز دیده گریان کیست
گفتمش این نرگس است بر رخ تو خیره ماندگفت نظر کن ببین دیده حیران کیست
گفتمش آشفته کرد وصف لبت دوش گفتطوطی شکر شکن بلبل خوشخوان کیست
عید بود ایجوان سر بره دوست نهپیر چو شد گوسفند لایق قربان کیست
خاتمه این ورق مدحت شیر خداستجهد کن ایدل ببین نامه بعنوان کیست