گنج

شمارهٔ ۲۴۷

قافیه: ارت۱۱ بیت
رسید از عالم غیبم بشارتکه آمد بر سر آن رنج ومرارت
سلیمانرا بگو مشکو بیاراکه آمد از سبا پیک بشارت
تو ایساقی چو معمار وجودیخراب آباد دل را کن عمارت
بچم چون شاخ گل ایشاهد بزمبخوان ای مطرب شیرین عبارت
چو وصل ترک یغمائی دهد دستچه باک از دین و دل دادم بغارت
سرای میشکان دارالا مانستبمستان منگر از چشم حقارت
پیام دوست را قاصد نگنجدنمی آید زجبریل این سفارت
نبی را جایگه سر حقیقتمقام او مجاز و استعارت
جهان بفروش و حب مرتضی گیرکه من بس سود دیدم زین تجارت
خراب عشقی آشفته عجب نیستکه هم عشقت کند رفع خسارت
اگر حکمش بگرداند قضا رابه دامان برکشد پای جسارت