شمارهٔ ۲۴۶
چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشتبر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت
نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و گرفتآه از آن عمر درازم که چه کوتاه گذشت
بوی پیراهن یوسف نشنیدم و دریغهمه عمرم چو گدایان بسر راه گذشت
واعظ از طول قیامت چکنی قصه بروآزمودیم و همه روز بیک آه گذشت
مرک چون تاختن ارد به بنی نوع بشربر گدا نیز همان رفت که بر شاه گذشت
سیخ کمانا چه بزه میکنی از ناز کمانوه که از کوه گران غمزه جانکاه گذشت
لیلی از حالت مجنون چه بپرسی که چه شدسایه وار از پی تو بوده و همراه گذشت
گفتی ای ماه دو هفته که مهی در سفرمسالها بر من آشفته در این ماه گذشت
از فراق تو پناهم بدرشاه نجفآنکه از نه فلکش پایه درگاه گذشت