گنج

شمارهٔ ۲۴۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ست۹ بیت
گلزار مگوئید که قصری زبهشت استساقی نه پری کادمی حور سرشت است
نه باده بساغر بود و محمل مستانکان چشمه کوثر بود آن باغ بهشت است
جویند ترا شیخ و برهمن چه تفاوتکاین بر در کعبه بود آن رو به کنشت است
زاهد من و میخانه ملامت نکند سوددر دفتر تقدیر ببین تا چه نوشت است
خشت از سر خم با ادب ای رند تن برگیرباشد سر جمشید مپندار که خشت است
خالیست مجاور بخم زلف سیاهتاین دانه ندانم که بر آن دام که هشتست
با این همه حسن و لطافت که چمن راستبی یار گلندام یکی خانه زشت است
آشفته و مهر علی از حاصل اعمالدر مزرعه دک بجز این تخم نکشت است
خوش حالت آن رند قلندر که بیادستاسباب بهشتی همه یکسوی بهشتست