گنج

شمارهٔ ۲۳۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یست۹ بیت
یارب این درد که درمان نپذیرد از چیستوین که بر داغ درون تازه نمک پاشد کیست
عجز دارند طبیبان جهانم ز علاجلاعلاجم چه کنم چاره چه تدبیرم چیست
گرچه نالد دل بیمار به سینه پنهاننیست یک دل به همه شهر کزو نالان نیست
عجبی نیست که در هجر تو مردند بسیعجب آنست که یک تن به فراق تو بزیست
بارها گفتی بنشینم و خونت بخورمباری ای عهدشکن بر سر پیمانت بایست
مردمان غرقه خونند و ز خود بی‌خبرنددیده‌ام گرچه نهان دوش ز مردم بگریست
غوطه در خون زند ار چشم به پاداش خطاستگنهش اینکه به ترکان خطایی نگریست
لاف عشقت بود و بوالهوسی آشفتهمعنی ار هست بیاور که سراسر دعویست
لاجرم دردیت ار هست روان شو به نجفکه طبیب دل سودازدگان جمله علیست