گنج

شمارهٔ ۲۲۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رنیست۱۱ بیت
خاطرت هست که جز یاد در تو خاطر نیستمن شهید نظر و یار بمن ناظر نیست
ظاهرا گفت رقیب از نظرش افتادیآری آن نظره که با من بودش ظاهر نیست
آخرین داروی دردم زطبیب آید کیداغ عشق است از آن درد مرا آخر نیست
نیست ثابت بر اصحاب صناعت در عشقهر که بر آتش سودای بتان صابر نیست
نامش از چه نبری از سر رحمت هرگزآن که جز ذکر تو را در دو جهان ذاکر نیست
زنبق خام که هارب شود از آتش تندخام بر پختگی البته بدان قادر نیست
نادر آنست که بیزخم کس از تیر تو جستگر دلی زخمی تیر تو شود نادر نیست
روی بر کعبه و بر نقش بتان سجده کنیچه نمازت بود ار قبله تو حاضر نیست
گر جهانی به تو دشمن شود آشفته چه باکناصرالدین شه غازی مگرت ناصر نیست
یار بی پرده بر اصحاب نظر چهره نمودظاهر اینست که بر اهل هوس ظاهر نیست
همت من شده مقصود بمدح حیدردست کوته بود و همت من قاصر نیست