گنج

شمارهٔ ۲۲۶

قافیه: انداشت۹ بیت
زلف تو یکجهان پریشان داشتاز همه دل زمن دل و جان داشت
این چه سحر است کز لب و دندانلؤلؤ تر بکان مرجان داشت
درمند فراق دوست طبیبغیر عناب لب چه درمان داشت
بجز از بحر بیکران غمتگرچه بحر محیط پایان داشت
گر ندیدی چو تو بهشتی رویروی کی در بهشت رضوان داشت
زاشتیاق گل رخت در باغچاکها غنچه در گریبان داشت
داشت گل عندلیب نغمه سراهمچو آشفته کی غزلخوان داشت
زان تجلی که کرد شمع رختسنگ آتش بسینه پنهان داشت
از علی جو مراد در دو جهانچشم بر غیر دوست نتوان داشت