گنج

شمارهٔ ۲۱۷

قافیه: انت۱۲ بیت
کاش پاینده شدی وصل تو چون هجرانتکاش نایاب شدی درد تو چون درمانت
تا ندیدند از آن درد نصیبی اغیارتا در آن وصل بماندند بسی یارانت
اثر از ناله خود بلبل شیدا مطلبشرط آنست که گل گوش کند افغانت
بسکه پیوسته بهم تیر نظر میترسمزین میان غیر بناحق بخورد پیکانت
سینه خالی کن از این وسوسه شیطانیکازیمن بود که بیارد نفس رحمانت
کی بمرآت دلت پرتو واجب افتدتا که در نفس بود کش مکش اسکانت
بگدائی در میکده خوش باش دلاگو براند زدر خود زستم سلطانت
عشق همخابه بود نیست غم از شحنه عقلنوح همراه بود نیست غم از طوفانت
چون خلیلست گرت ریشه خلت در گلنار نمرود شود باغ گل و ریحانت
تا شنیدند که زندان بودت حلقه زلفیوسف مصر بخواهد بدعا زندانت
منم آشفته آلوده بعصیان دامانعملم نیست مران دست من و دامانت
بولای تو که جز حب توام نیست عملگر تو گوئی ببرد بار مرا سلمانت