گنج

شمارهٔ ۲۱۱

قافیه: انت۱۱ بیت
آهسته ران خدا را جانها فدای جانتنه دست در رکیبند یاران مهربانت
یکشهر از دهانت انگشت در دهانندحرفی بگو که دانند تا چیست دردهانت
اغیار در قفا و آه منت عنان گیرشوق که شهسوارا تا می کشد عنانت
خواههم نسیم باغ زین سود گر نیایدتاره برند اغیار زین بو ببوستانت
خاکی در آستانت لابد ضرور باشدبگذار تا بمیرد عاشق در آستانت
گفتم که روبرویت راز درون بگویمچون آینه عیانست سر دل از نهانت
آویخت چاه بیژن معکوس بر زنخدانبسته کمند رستم بر گوشه کمانت
از تو نه شکوه بودم گر ناله ای نمودمشب خواب میر بودم از چشم پاسبانت
بومند و شوم اغیار در آستان مده راهتو خود هما و سیمرغ باید هم آشیانت
از فتنه زمانه آشفته غم چه داریبر سر چو سایه باشد از صاحب الزمانت
شد کیمیا مس ما زاکسیر حب حیدرفقرش غنا ببخشد از هر که در جهانت