گنج

شمارهٔ ۲۰۲

قافیه: رنیست۱۰ بیت
غیر سرت بسر و غیر تو در خاطر نیستنیست ازاهل نظر هر که بتو ناظر نیست
شاهد غیبی و بی پرده و درعین ظهورظاهر این است که این بر همه کس ظاهر نیست
هر چه بینی زبدایت بنهایت برسدغیر عشق تو کش اول نبدو و آخر نیست
عاشق گل نبود و آن همه لافست و گزافبلبل باغ که بر خار جفا صابر نیست
نکند فهم سخن گوش کسان ورنه بدهرنبود سنگ و کلوخی که تو را ذاکر نیست
نبض من دید طبیبی و همی گفت و گریستدرد عشق است و فلاطون بدو قادر نیست
نادر آنست که کس زنده رود از میدانگر جهان کشته آن دست شود نادر نیست
گفته بودم که چو غایب شود او شکوه کنمنیست یک لحظه که در دیده و دل حاضر نیست
بمصاف دو جهان کی طلبد نصرت کسهر کرا غیر علی در دو جهان ناصر نیست
در مدیح تو زآشفته اگر رفت قصوریک زبان نیست که در مدحت تو قاصر نیست