گنج

شمارهٔ ۲۰۳

قافیه: اییمنیست۸ بیت
بی‌تو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیستبی‌حضورت لحظهٔ برگ شکیباییم نیست
عشق و رسوایی به هم هم‌خانه آمد از ازلعاشقم من عاشق و پروا ز رسواییم نیست
سرو چون آن قامت موزون تو در باغ دیدپست شد در خاک و گفتا پای بالاییم نیست
گر برآرم ناله‌ای در بوستان از شوق نوبلبلان باغ را تاب هم‌آواییم نیست
گر بفرمایند خوبان سجده بر آتش مرابا خداوندان معنی رای خودراییم نیست
گر نهی صد کوه بر کاه وجودم می‌برملیک اندر بار هجرانت تواناییم نیست
طبع من جز بر مدیح مرتضی مایل نشدگر شدم آشفته اما طبع هرجاییم نیست
بر جحیمم کرد مالک عرضه بهر تجربتگفت با حب علی اندر تو گیراییم نیست