شمارهٔ ۲۰
دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو راکنارهجوی شود سَروْبُن لبِ جو را
به غیر هندوی خال تو ای بهشتیروینداده جای کسی در بهشت هندو را
کنند عید خلایق اگر به ماه صیامز طرف بام نمایی هلال ابرو را
کمند رستمت ار باید و چَهِ بیژنببین به طرف زنخدان درست گیسو را
تو را رسد که به رویینتنی زنی نوبتزره کنی چو به تن حلقه حلقهٔ مو را
روم به صیدگه آهوان که در نخجیرمگر خورم به غلط تیر غمزهٔ او را
چه جادوییست خدا را که چشم فتّانتبر آفتاب کشیدهست تیغ ابرو را
فتد به طُرّهٔ شیرین هر آنکه چون خسروبه مشک چین ندهد خاک کوی مشکو را
ز چهره پرده فروهل گره به زلف مزنکه برگ گل بنهد رنگ و غالیه بو را
کنی خیال شبیخون اگر به ترک نگاهبه غمزه در شکنی اردوی هلاکو را
ز دست برد دل آشفته را خم زلفتبدان طریق که چوگان پادشه گو را
خدیو ایران کز بیم او به هامون شیرز مهر پرورد اندر کنار آهو را