گنج

شمارهٔ ۲

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: المحمد۱۳ بیت
پرده برافتاد از جمال محمدشد زعلی ظاهر اعتدال محمد
درخور اکملت دینکم چه عمل کردشد بدو عالم عیان کمال محمد
اینکه طلب کار وصل شاهد غیبیگو بطلب در جهان وصال محمد
عالم امکان و ماورای تو همسایه نشینند در ظلال محمد
صدرنشین گشته عرش در شب معراجتا که جبین سود بر نعال محمد
قرص مه و خور که روشنی جهانندآینه دارند از جمال محمد
فسحت امکان بود بجلوه او تنگساحت واجب بود مجال محمد
این همه مجد و بزرگئی که شهانراستآمده یک پرتو از جلال محمد
آیت وحدت بگوش خلق نخوردیگر نشنیدی کس از بلال محمد
تیغ دو پیکر که ذوالفقار علی بودبود چو ابری چون هلال محمد
شاید اگر خانه خداش بخوانیرخنه بد گر کند خیال محمد
همچو خضر جاودان زعمر خورد برهر که کشد دردی از زلال محمد
گر کنی آشفته میل مدح سرائیمدح محمد بگوی و آل محمد