گنج

شمارهٔ ۱

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ا۱۴ بیت
ای تو ز آغاز و انتها همه داناقدرت تو کرده خاک مرده توانا
بال فرو ریخت مرغ وهم ز اوجتلال به وصفت زبان فکرت دانا
قطرهٔ باران کجا و چشمهٔ خورشیدقطره کجا میشود محیط به دریا
در رحم و در صدف ز قطرهٔ ناچیزدر سخنگو کنی و لؤلؤ لالا
وصف تو از وسعت عقول منزهذات تو ز آلایش صفات مبرا
گه کنی از خاک کیمیای سعادتلعل بدخش آوری ز صخره صما
می تند از کرم پیله تار بریشمگلبن و آب آورد ز خار و ز خارا
من که به کفران نعمت اندرم امروزبر نکنم سر زخجلت تو به فردا
چاشنی قدرتت دهد چه حلاوتنوش ز نیش و زخار آرد خرما
ساخته حلوا ز غوره مشک ترازخونآورد از آب گنده صورت زیبا
حیف که ذرات عالمند چو خفاشنور تو چون آفتاب بر همه پیدا
چون بپرد در هوای اوج جلالتکسوت فقرت کند چو راست بر اعضا
تاج به سلطان دهد کرامت درویشپشه لاغر کند شکار ز عنقا
در خور آشفته نیست ذکر مدیحتکامده احمد به عجز معترف آنجا