گنج

شمارهٔ ۱۹۳

قافیه: وخت۵ بیت
از این آتش که عشقت در من افروختسمندر سوختن را از من آموخت
زند هندو از آن خود را بر آتشکه از عکس تو آن آتش برافروخت
بلی این آتش از سودای عشقستکه او هم شمع و هم پروانه را سوخت
نثار گوهر یکدانه ای کردگهرهائی که بحر دیده اندوخت
سراپا آتشم آشفته چون شمعمرا تا کسوت عشقش به تن دوخت