گنج

شمارهٔ ۱۹۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: یلاست۱۴ بیت
مرا کان لب شراب سلسبیل استمی خلد ار خورم خونم سبیل است
رطب زان لعل شیرین چاشنی یافتاگر خرما به بستان بر نخیل است
تو را ای ناخدا یا رب چه نام استکه آب بحرت از خون قتیل است
گذار کاروان افتد به کویتمسافر را چه پروای رحیل است
نخسبد چشم مجنون لیلة الهجرکه راه کوی لیلی بس طویل است
چه میپرسی ز فرسنگ ره عشقکه آه عاشقان در راه میل است
تو را نه سرمه میساید نه وسمهدر آن صورت نه جای کحل و میل است
دو ابروی تو بی وسمه وسیم استسیه چشم تو بی سرمه کحیل است
بود عقل ار سلیمان پیش عشقتچو مور افتاده اندر پای پیل است
خدا جنت به میخواران کرم کرداگر واعظ کند کتمان بخیل است
جمال شاهد خود را بنازمکه از آغاز بیغازه جمیل است
بدان نسبت که باری بی شریکستنگار ما بیاری بی بدیل است
نخواهم دور ماند از آب حیوانمرا خضر محبت تا دلیل است
گرت معنی بود آشفته در سرسخن جز مدح حیدر قال و قیل است