شمارهٔ ۱۷۴
سر این سوختن ایشمع اگر نیست عیانتزآه پروانه بود کاتشی افتاده بجانت
تا بکی سرکشی از ناز و نپرسی زاسیراناز غم فاخته آزاد بود سرو روانت
معنی نقطه موهوم شود حل بحکیمانبتکلم چو گشائی زره لطف دهانت
تو نداری نگران دل سوی عشاق و زهر سوچشمها مینگرم باز و بحسرت نگرانت
خرمن زهد بسوزان می گلرنگ بیاورکه سبکبار نسازد بجز از رطل گرانت
توبه را عذرا بخواهم چو توئی ساقی مستانغم پیری نخورم چون نگرم نخل جوانت
ببرد مغبچه ی هر طرف آشفته دل و دینهم مگر دست بگیرد ز کرم پیر مغانت