شمارهٔ ۱۷۳
بیداری خیال تو از خواب خوشترستزهر حبیب از شکر ناب خوشترست
لب تشنگان بادیه شوق را زتیغآبی بده که کشته سیراب خوشترست
دل گرد طوف کعبه زلف تو از شعاعبر شبروان بادیه مهتاب خوشترست
گفتم دو دیده باز کن از خواب بامدادگفتا خموش فتنه در خواب خوشترست
بستر کنم زنشتر اندر شب فراقزیرا که خار بی تو زسنجاب خوشترست
نه ماهیم سمندر عشقم خدای راگو آتشم بیار که از آب خوشترست
در صحبت رقیب چه ذوقت ززندگیستجان باختن بمقدم احباب خوشترست
بنویس نسخه زان لب شیرین مرا طبیبکان گلشکر بطبع زجلاب خوشترست
گر دعوتم کنند اعادی سوی بهشتدرد و زخم بصحبت احباب خوشترست
آشفته در حدیث زهر باب درببندوصف علی و آل زهر باب خوشترست