گنج

شمارهٔ ۱۶۷

قافیه: راست۱۱ بیت
منظر روی بتان قبله اهل نظر استنظر پاک بکعبه است نه جای دگر است
گر مراد تو زدیده است همان حلقه چشمنرگس باغ باین قاعده صاحب نظراست
بودی ار بال و پرم سوختیم پرتو شمعآنکه پروانه بمقصود رسانید پر است
خبر از حالت من گیر و زحسن رخ خویشقصه لیلی و مجنون که شنیدی خبر است
دید موران خطش گرد دهان گفت حکیمآخر این تنک شکر قسمت این جانور است
آبت ای بحر محبت نبود گر آتشاین چه سراست که مستغرق تو تشنه تر است
نائی از آن لب شیرین سخنی بانی گفتبر لب آورد و بخندید که این نیشکر است
جان فشانم بتو از رخنه دل از سر شوقبگذر از تن که میان من و جانان سپر است
یافتم سلطنت کون و مکان در ره فقرخاک راه در درویش مرا تاج سر است
نکشد پا زدر میکده آشفته بتیغطالب کعبه چه داند که بیابان خطر است
وه چه میخانه که ساقیست در او دست خداکآفتابش به در خانه چو مسمار در است