شمارهٔ ۱۶۵
هر غیر که بنگری زیار استاین نقش و نگار از نگار است
سر پنجه آن نگار سادهاز خون جهانیان نگار است
هرگز خطر گهر نداردهر کو که زبحر برکنار است
آتش نه قرارگاه هندوستزلفین تو از چه بیقرار است
نقصان نکند چو زر در آذرهر کس که بعشق پایدار است
درمان نپذیرد از طبیبانآن دل که زدرد تو فکار است
گویند دل است منزل عشقدل رفته و عشق بر قرار است
آشفته زجام عشق سر خویشنه مست چنان نه هوشیار است
از میکده علی بکش میکان باده خالی از خمار است