گنج

شمارهٔ ۱۶۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امدوست۱۰ بیت
ما را که بر زبان نبود غیر نام دوستبا غیر هم بیان نکنم جز پیام دوست
ما گوش وقف کرده بغوغای دشمنانباشد که استماع نمایم کلام دوست
خضر ارزآب چشمه حیوان حیات یافتما جاودانه عمر گرفته زجام دوست
آدم اگر زروضه دارالسلام رفتما را بود مقام بدارالسلام دوست
درویش را وطن نبود جز بملک فقرکانجا زنند سکه دولت بنام دوست
یوسف اگر عزیز شد اندر دیار حسندر مصر دلبریست بذلت غلام دوست
تکیه بجای عشق زند عقل خودپسنددشمن بگو مکان نکند در مقام دوست
او را سزاست لاف سلیمانی ار زندموری که یافت حشمتی از احتشام دوست
دامن مکش زکام نهنگان لجه خوارآشفته شایدت که رساند بکام دوست
عشق است در طریقت ما جانشین عقلدر ملک دل شده قائم مقام دوست