گنج

شمارهٔ ۱۶۳

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: سیاست۹ بیت
هر کرا چشم هر نفس بکسی استنیست عاشق یقین که بوالهوسی است
دل منه بر عروس ملک جهانکاو بپنهان بعهد چون تو بسی است
جز بدامان دوست دست مزنتا تو را پا بجا و دست رسی است
نفسی دامنش مده از دستدر جهانت اگر که هم نفسی است
روح در سینه بی هم آوازیهمچو مرغی که بسته در قفسی است
گو بحلوائیش که منع مکنبر عسل پرفشان اگر مگسی است
روح مجنون میان قافله بودتو مپندار ناله جرسی است
کیست آشفته در گلستانتافتاده بباغ خار و خسی است
ای علی ای امیر عرش سریرناکسی گر گریخت در تو کسی است