گنج

شمارهٔ ۱۶۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انست۱۱ بیت
زتن بریدن جان پیش عاشق آسانستزجان بریدن جانان هزار چندانست
چه نور بود ندانم بنار ابراهیمکه آتشش همه باغ گلست و ریحانست
اگر تو زهر فرستی بکام من حلواستنمک بسای بداغم که عین درمانست
نظر زکوی تو کردن بسوی کعبه خطاستکه دل بغیر تو دادن خلاف ایمانست
اگر تو حکم کنی سر بنه بتیغ نهمکه بندگان تو را سر بخط فرمانست
ننالم ار بخورم صد هزار زخم از تواگر بنالم گاهی زداغ هجرانست
تفاوتی که زعشاق هست بازهادهمان تفاوت بین الدواب و انسانست
مرا نظر بگل خویش و بوستان بانراگمان که این زتماشائیان بستانست
کمینه ابجدی مکتب فلاطونستکه عقل در بر عشق تو طفل نادانست
شکنج زلف پریشان در آینه بنگرمکن تو عیب بر آشفته گر پریشانست
میان ممکن و واجب علیست واسطه ایکه واجب است ولی در لباس امکانست