گنج

شمارهٔ ۱۶۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اناست۱۱ بیت
خار ره عشق بوستان استگل عاریتی زبوستان است
کی هاله زحسن مه بکاهدخط زینت روی دلستان است
مرغی که پرد بوادی عشقدر حلقه دامش آشیان است
روی تو زغایت ظهورشاز دیده این و آن نهان است
از رتبه عشق لوحش اللهکش عرش کمینه آستان است
آهسته بران که ساربانامجنون بقفای کاروان است
عشق ازلست سرنوشتم ‏تا اشم ابد سخن همان است
این طفل که بود کز شکوهشرستم بمصاف ناتوان است
از بهر نثار خاک راهتهر چند بود حقیر جان است
آشفته مدیح حضرتی گویکش سر خدا زرخ عیان است
در خاک نجف مکان حیدرجستی و باوج لامکان است