شمارهٔ ۱۵۱
ز لولیان چو بتم شاهدی به شنگی نیستبه رنگ لعبت من لعبت فرنگی نیست
خیال قافیه جز آن دهان نیندیشمکه هیچ قافیه چو آن هان بتنگی نیست
اگر چه رستم دستان بود که کشته تستکه همچو چشم تو در رزم ترک جنگی نیست
زچیست کرده بروی تو جای خال سیاهبباغ خلد اگر هندوان زنگی نیست
چو چنگ ناله آشفته در فلک پیچیدبه غیر زهره مگو در سپهر چنگی نیست