شمارهٔ ۱۵۰
هر کرا خسرو دل در گرو شیرین استباغ فردوس دلش منزل حور العین است
خاک فرهاد چه بر باد دهی ای خسروکه برآمیخته خاکش بغم شیرین است
عنکبوتست که در پرده مگس صید کندآنکه بی پرده کبوتر ببرد شاهین است
آه اگر دست بخون دگران آلایدآنکه سر پنجه اش از خون دلم رنگین است
خار پشتست و مغیلان شب هجرم بسترگر زدیبا و حریرم همه شب بالین است
نوبهارم زفراق تو دهد رنگ خزانگر بدیماه بود وصل تو فروردین است
بوی لیلی بسر تربت مجنون چو رسیدخیزد و گوید روح الله منظور این است
شاه بیعشق گدائیست بسی بی تمکینگرچه درویش بود عاشق با تمکین است
بدعا خواسته آشفته چو وصلت از خداهمه شب ذکر ملایک به سما آمین است