گنج

شمارهٔ ۱۳۷

قافیه: اخت۱۰ بیت
مطرب این شور که در پرده عشاق نواختزهره از رشک بوجد آمد و بربط بنواخت
سرو دستار گر انداخته صوفی چه عجبساقی از این می ممزوج که در جام انداخت
خسر و حسن تونازم که بجولانگه نازبر سر ماه و خور از غالیه پرچم انداخت
حیرتم از چه نظر از من و دل باز گرفتآن که کار دو جهانرا بنگاهی میساخت
غمزه مست بتسخیر دو گیتی کافیستترک چشمت زدو س تیغ دو ابرو زچه آخت
خال و زلف و مژه همدست پی غارت دللشکر کفر بتسخیر مسلمانان تاخت
حاش لله که زند او در دیگر همه عمرتا که آشفته در پیر خرابات شناخت
پیر میخانه توحید علی دست خداکز تف تیغ خس و خار جهانرا پرداخت
وقت آنست کش اکسیر زنی بر مس قلبزآنکه در بوته مهر تو همه عمر گداخت
مانده در شش در حیرت برهانش زکرمجز قمار غم تو با دگری نرد نباخت