گنج

شمارهٔ ۱۲۵۵

۱۲ بیت
مردمِ دیدهٔ منی نورِ دو چشمِ مردمیجز تو پری کجا کند جلوه به شکل آدمی
باغ و بهار مردمان گر ز گل است و یاسمینباغ و بهار من تویی ای تو بهار خرمی
چون تو مسیح‌دم بتی شاید کآید از عدمروح قدس به مریمی دم زند ار به همدمی
زلف سیاه اهرمن چهره بهشت جاودانوای به حال آدمی خانه کند چو گندمی
نوبت شاهی ار زنی می‌سزدت که از شرفکاکل و زلف تو کند بر مه و مهر پرچمی
هست ز جنبش مژه چاک دل رفوی اوسحر مبین که در دمی تیری کرد و مرهمی
زلف تو کعبهٔ جهان خال سیاه تو حجرمحرم تشنه را کند گو لب لعل زمزمی
خسرو محتشم شدم مالک ملک جم شدمکرد چو آن عقیق لب از سر مهر خاتمی
جادوی چشم را بگو با همه مستی از کجاکرده به دست زابروان تیغ کجی بدین خمی
از سر مستی ای سیه تیغ مکش به روی مهشقّ قمر بود گنه جز ز نبی هاشمی
خاتم خیل انبیا صاحب رتبهٔ دنیآنکه به غیر حیدرش کس نه سزای محرمی
آشفته به عقدهٔ ناخن تو گره گشاشاید اگر برآریش زین خم و پیچ درهمی