گنج

شمارهٔ ۱۲۵۶

۹ بیت
صبا تو نفخه عنبر در آستین داریمگر عبور بر آن زلف عنبرین داری
گرفته‌ای تو ز تاتارِ طره‌اش تاریکه تبت ختن چین در آستین داری
به هر سپهر یکی کوکب درخشان هستتو مهر و مه به رخ و زهره در جبین داری
به برگ لاله پراکنده غالیه از خطبه زلف و سنبل بویا به یاسمین داری
دهی پیام ز نوشین لبت به اغیارمفغان که زهر مذابم در انگبین داری
هزار همچو سلیمان مسخر حکمتچه نقش بود ندانم که در نگین داری
تو خود به جنس بشر ای پسر نمی‌مانیمگر سرشت ز حور و ملک عجین داری
اگر تو سرو روانی چرا به برزن و کویو گر تو ماه چرا خانه در زمین داری
به مدح حیدر و آشفته‌وش نوا سنجیز پادشاه زمان چشم آفرین داری